+ خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود
حسین منزوی
+ اهلی دست هام
دستم به تو نمی رسد
دردهایت اما
هنوز اهلی دست هایم ...
هر روز دیگر بار
پشت سرت آب می ریزم
هر روز
تنها دردهایت
به دست هایم برمی گردند
محسن نظارت
+ بعدازظهرسگی
روز بیقراربدرقهات
هریک چیزی را جا میگذاشتیم
من
شعر سپید کوتاهم را
کف دستهای کوچکت؛
تو
چشمهای میشی درشتت را
روی پیراهن روشنم؛
و این دوخط سرد موازی
خط عمیق ومبهمی را
پشت چشمهایم ،پشت چشمهایت
محسن نظارت
3 آبان 88 - ایران
+ دلم را نذر آمدنت میکنم
وقتی
به واسطهی دعا که هیچ
به معجزهی کلام هم
نیامدی
برگ های ریختهی شعر
مهرندیده
برخوردند
لای کتابی
بی هوا
اینبار
نه دعا میکنم
نه شعر میگویم
تنها دلم را
نذر آمدنت میکنم
...
محسن نظارت
+ شاید عشق همین باشد
پاک میکنم
نامت را از تک تک شعرهایم
شعرهایم را از روی دیوارهای اتاق،
اتاقم را از تمام خاطرههایت
وخاطرههایت رااز بندبند وجودم،
شاید
دوباره ببینمت!
محسن نظارت
+ پاییز

حالا ماههاست
که لیوان خالی ات را
نیمی باران پر می کند
نیمی کلماتی که
دنباله شان به پاییز می رسد ...
محسن نظارت
+ چرا زیر باران؟!

گفتی دیگر برای هم
حتاشعر هم ننویسیم
اما چرا زیر باران!
محسن نظارت
+ پیش از آنکه بمیرم
پیش از آنکه بروی
پیش از آنکه بمیرم
تورا به شعرمی سپارم
خودم را به خدا
محسن نظارت
← صفحه بعد
نظرات ()